تصور کنید یک پیادهروی ساده بعد از شام، پرندهای که در هوا پرواز میکند یا حتی خشخش تصویر تلویزیون میتواند به یک شاهکار گرافیکی تبدیل شود. راب فارمر، طراح موردی متحرک مستقر در ملبورن، دقیقاً همین کار را انجام میدهد. او به جای جستجوی الهام در جادوهای خاص، از الگوهای موجود در طبیعت به عنوان الگوریتمهای طراحی استفاده میکند. همین رویکرد ساده اما عمیق، باعث شده است که آثار او از یک دفترچه یادداشت خام تا جلد مجلههای معتبر مانند نیویورک تایمز سیر کند.
آغاز دیررس، شروع قوی
مسیر راب فارمر به دنیای طراحی، آنطور که فکر میکنید، صاف و یکدست نبوده است. او تا سن ۲۷ سالگی که وارد دانشگاه شد، سالهای زیادی را با عنوان «سالهای خالی» سپری کرد. مدتی در لندن زندگی کرد، یک فصل اسکی در یوتا گذراند و حتی در صنایع خردهفروشی کار میکرد تا شاید بفهمد زندگیاش را به کجا میبرد. اما به محض اینکه متوجه شد علاقه خود به طراحی و برندینگ را میتواند به عنوان یک تخصص جدی دنبال کند، دیگر راه بازگشتی نبود.
حفظ مرز بین شغل و سرگرمی
بعد از فارغالتحصیلی، راب در یک آژانس برندینگ در بروکلین استخدام شد و سه سال در آنجا کار کرد. اما او از محدودیتهای پروژههای مشتریمحور خسته شده بود. راهحل او این بود که فضای شخصی خود را در اینستاگرام تقویت کند و تجربههای طراحی شخصیاش را جدا از سلسلهمراتب آژانس و بازخورد مشتریان منتشر کند. این کار به او کمک کرد تا تفاوت «طراحی به عنوان یک شغل» و «طراحی به عنوان یک سرگرمی» را درک عمیقتری پیدا کند.
سیستم کار با ایدههای نیمهکاره
یکی از جذابترین بخشهای فرآیند راب، نحوه مدیریت ایدههای در حال شکلگیری است. او از سیستم فشارهای بالا پرهیز میکند. وقتی ایدهای به ذهنش میرسد، سریع لپتاپ یا اپلیکیشن یادداشتبرداری را در دست میگیرد و یک طراحی اولیه (اسکچ) میکشد. این طراحی اولیه میتواند یک اسکچ پنج دقیقهای بسیار خشن باشد یا حتی کارهای که در کمتر از یک ساعت به اتمام میرسد.
پس از این مرحله، او اسکرینشات آن را در یک اپلیکیشن برنامهریزی اینستاگرامی ذخیره میکند. این فیلر (Queue) مانند یک کتابخانه زنده از ایدههای ناتمام عمل میکند. راب میگوید بدون این بصریسازی، فراموش میکرد که چه ایدههایی در انتظار اتمام هستند. گاهی اوقات وقتی بریف جدیدی با حالوهوای خاصی دریافت میکند، در این بایگانی شخصی طرحی آماده وجود دارد که دقیقاً همان حس را منتقل میکند.
قدرت نرمافزارهای فرآیندی (پروسدورات)
برای مرحله ساخت و پالیش نهایی، راب معمولاً به نرمافزار Cavalry دست میزند. او ابراز میدارد که از ماهیت «فرآیندی» (Procedural) این نرمافزار لذت میبرد؛ جایی که پارامترهای دیجیتال مانند نویز و تصادفیسازی (Randomizers) میتوانند الگوهای پیچیده طبیعت را بازآفرینی کنند. این همخوانی بین ریاضیات دیجیتال و نظم طبیعت، امضای شخصی کارهای او را تشکیل میدهد.
از اسکetch ناقص تا جلد نیویورک تایمز
شاید بهترین مثال برای این رویکرد، یکی از پروژههای اخیر او برای بخش کتابهای نیویورک تایمز باشد. این پروژه که سفارش مات دورفمن بود، درباره هوش مصنوعی و «داشک» (Em-dash) بود. طرح اولیه آن، یک ایده بسیار شلخته و ناقص از یک تاتو داشک بود. اما مات، چشمانداز پشت این طرح را دید و راب را تشویق کرد تا آن را بهتر و بهتر کند. این همکاری نه تنها منجر به انتشار در روزنامه شد، بلکه راب را به سمت طراحی جلد مجله نیویورک تایمز و حتی همکاری با موزه طراحی هدایت کرد؛ همکاریای که برای کسی که عاشق موزهها در دوران اقامت لندنش بود، یک دور کامل و محسوس را میساخت.



