جنا آرتس از آن تصویرگرهایی است که بهجای دنبال کردن چهرههای بینقص و ژستهای حسابشده، سراغ آدمهایی میرود که میلغزند، دستپاچه میشوند، رفتارهای عجیبوغریب دارند و درست به همین دلیل واقعیتر و دوستداشتنیترند. در نگاه او، ارزش طراحی دقیقاً در همین انسان معمولی نهفته است؛ کسی که همزمان کمی خندهدار، کمی غریب و کاملاً آشناست.
شاید به همین خاطر است که ویدیوهای سوتی و زمین خوردنهای بامزه تا این حد محبوباند. نه به این دلیل که کسی از درد کشیدن دیگران لذت میبرد، بلکه چون نقصهای انسانی چیزی درون ما را بیدار میکند؛ این حس که اشتباه کردن بخشی از زندگی است و هیچکداممان در این ماجرا تنها نیستیم.
جنا که در آنتورپ فعالیت میکند، همین ویژگی را هسته اصلی کارش قرار داده است. او میگوید آنچه ما را انسان میکند، کمال نیست؛ بلکه نقصها، بامزگیها، عجیب بودنها، زیباییهای نادیده و حتی زیبایی پنهان در زشتی است. همان لحظههای غیرمنتظرهای که همهچیز خراب میشود اما در نهایت لبخند روی صورتمان میآورد.
چرا آدمهای ناقص جذابترند؟
در آثار جنا، خبری از انسانهای بینقص و صیقلی نیست. شخصیتهای او معمولاً کمی دستوپا چلفتیاند، گاهی گیج به نظر میرسند و اغلب در موقعیتهایی قرار دارند که بیش از حد آشناست. همین آشنایی باعث میشود مخاطب فوراً با آنها ارتباط بگیرد.
او روی وبسایتش انسانی را توصیف میکند که «میلغزد، شگفتزده میشود، کمی عجیب رفتار میکند و در عین حال کاملاً معمولی است». این توصیف، تصویری دقیق از خیلی از ماست. شاید همین نگاه باعث شده آثارش در رسانههایی مثل NRC، De Volkskrant و De Correspondent و همینطور در کمپینهایی برای Eurostar و Frontaal Brewery دیده شود.
- نقصها شخصیت میسازند.
- رفتارهای عجیب، آدمها را واقعیتر میکنند.
- شوخطبعی و خودآگاهی، تصویر را زندهتر میکند.
- بینقص بودن همیشه جذاب نیست؛ گاهی حتی فاصله ایجاد میکند.
سبک شخصی از کجا پیدا میشود؟
برای خیلیها لحظهای وجود دارد که ناگهان میفهمند باید چه کاری انجام دهند. برای جنا این لحظه در ۱۵ یا ۱۶ سالگی اتفاق افتاد؛ وقتی مقالهای در مجلهای درباره یک تصویرگر ساکن پاریس خواند و برای اولین بار فهمید طراحی میتواند یک شغل واقعی باشد.
این کشف، مسیر او را روشن کرد. بعد از فارغالتحصیلی از AKV St. Joost، وارد دوره کارآموزی در روزنامه هلندی NRC شد؛ تجربهای که تأثیر زیادی بر شکلگیری سبک کاریاش گذاشت.
اتاق خبر؛ جایی برای کمتر فکر کردن و بیشتر کشیدن
کار در تحریریه، آن هم با زمان محدود، فرصتی برای وسواس زیاد باقی نمیگذاشت. جنا میگوید همین فشار باعث شد فقط شروع کند به کشیدن. نتیجه، آثاری بود که غافلگیری در آنها جریان داشت؛ طراحیهایی صادقانه، بیواسطه و زنده.
او در این روند به یک نکته مهم رسید: گاهی طراحی باید جلوتر از فکر کردن حرکت کند. وقتی زمان برای تحلیل بیش از حد نیست، دست آزادتر میشود و چیزی روی کاغذ میآید که خالصتر و واقعیتر است.
چرا اولین ایده اغلب بهترین ایده است؟
نگاه جنا به فرایند خلاقه، بر اعتماد به شهود استوار است. بسیاری از تصویرگرها و طراحان درگیر بازنویسی، اصلاح و صیقل دادن بیش از حد میشوند؛ اما او باور دارد اولین جرقه، معمولاً انرژی و صداقتی دارد که در نسخههای بعدی کمرنگ میشود.
این به آن معنا نیست که بازبینی بیفایده است، بلکه یعنی نباید آن حس اولیه را قربانی بیشفکری کرد. اولین ایده اغلب مستقیمتر، شخصیتر و کمادعاتر است؛ درست مثل خود انسان.
- ایده اول معمولاً طبیعیتر است.
- بیشازحد فکر کردن میتواند جسارت کار را بگیرد.
- واکنش سریع، گاهی به نتایج صادقانهتری میرسد.
- سبک شخصی بیشتر از دل عمل درمیآید تا تحلیل.
ارزش کارتان را کمتر از چیزی که هست نفروشید
یکی دیگر از باورهای مهم جنا این است که نباید به کمتر از ارزش واقعی کار رضایت داد. این توصیه فقط یک نکته حرفهای نیست؛ بخشی از احترام گذاشتن به خود و مسیری است که برای ساختن مهارتتان طی کردهاید.
برای تصویرگرها و بهطور کلی فعالان خلاق، وسوسه پذیرفتن پروژهها با دستمزد پایین همیشه وجود دارد؛ بهخصوص در شروع مسیر. اما وقتی خودتان برای کارتان ارزش قائل نباشید، دیگران هم بهسختی این کار را خواهند کرد.
چیزی که آثار جنا آرتس را متمایز میکند
جذابیت کارهای جنا فقط در سبک بصری نیست؛ در نوع نگاه او به انسان است. او بهجای حذف خطاها، آنها را برجسته میکند. بهجای ساختن شخصیتهای دور از دسترس، سراغ آدمهایی میرود که میشود آنها را در صف، خیابان، محل کار یا حتی در آینه دید.
این همان چیزی است که آثارش را در زمانهای پر از تصاویر مصنوعی و بیروح، زنده و ماندگار میکند. انسان در نگاه او نه بهخاطر کامل بودن، بلکه بهخاطر لغزشها، تردیدها، خجالتها و بامزگیهایش ارزش طراحی دارد.

