وقتی برای اولین بار وارد دنیای Marvel’s Wolverine ساخته شده توسط استودیوی Insomniac میشوید، با یک تجربه سینمایی رو در رو مواجه میشوید که از نظر بصری حیرتآور است. اما آیا این جلوههای کوروشی پشت یک سیستم بازی عمیق و لذتبخش پنهان شدهاند؟ پاسخ کوتاه این است: نه، دقیقاً برعکس؛ بازی یک تجربه خطی و نسبتاً سطحی را ارائه میدهد که برای یک شخصیت به این قدرتی مثل «خودکاریها» (Claws)، بسیار امنتر از حد انتظار طراحی شده است.
داستانکنندگی: از کانادا تا جاپان، فراتر از نیویورک
برخلاف بازیهای مرد عنکبوتی Insomniac که اغلب نیویورک محصور بودند، ولوولگین صحنه را جابهجا میکند. داستان سه سال پس از کنار کشیدن لوگان از تیم X آغاز میشود و او را دوباره در کنار ماستیک و سبریتوتو برمیگرداند. هدف: مقابله با بولوار تراسک، میلیاردری که نظریههای خطرناکی درباره برتری نژاد بشری دارد.
- تنوع لوکیشن: سفر از کانادا به مادریپور و جاپان باعث میشود بازی از حالت یکدستهای معمولی بازیهای سوپرهروس خارج شود.
- دیالوگهای قوی: تعامل لوگان با جین گری و سایر شخصیتها، عمق عاطفی قابلتوجهی به بازی میبخشد که آن را از یک مجموعه از صحنههای خشمگین به یک روایت پیوسته تبدیل میکند.
سیستم مبارزه: نمایشی اما خستهکننده
در نگاه اول، مبارزات باولوولگین سرگرمکننده به نظر میرسند: پر کردن اتاق از خرابی، استفاده از فنرهای خاص و حس خشنی که ذاتی شخصیت است. اما وقتی عمیقتر میشوید، ضعفهای طراحی مشهود میشود:
عمق کم در عمل
ریتم بازی بیشتر از یک دفاعکننده است تا یک مهاجم: دورکاری، پارای (حذف ضربه) در زمان مناسب، تنبیه دشمن، تکرار. این حلقهی تکراری حتی در نبردهای باسها تغییر نمیکند. در حالی که بازیهایی مثل Ninja Gaiden 4 یا Hi-Fi Rush انعطافپذیری عمیقی در مبارزات بدنی ارائه میدهند، ولوولگین بیشتر روی «نمایش» تمرکز دارد تا «آژانس» بازیکن.
ایدههای ناتمام
بخشهای تعقیبوپرداز و استفاده از حواس پنجگانه لوگان (با استفاده از تچپد DualSense برای لمس دیوارها) ایدههای خلاقانهای بودند که متأسفانه توسعه نیافتهاند. گاهی اوقات بازیکن احساس میکند «بازی خودش را بازی میکند» تا اینکه عمیقاً کنترل کند.
جلوههای بصری و فنی: ماسترکلاس انیمیشن
این بخش، اصلیترین نقطه قوت بازی است. انیمیشن لوگان، جین و سایر شخصیتها با دقتی چشمگیر ساخته شدهاند. محیطهای تخریمپذیر و جزئیات اسکنشده از دنیای واقعی، حس وزن و واقعیت را به صحنههای مبارزه میدهند. اما این زیباییهای بصری، ضعفهای سیستمی بازی را نمیپوشانند.
نقاط ضعف فنی و طراحی
- باگها: وجود NPCهای شناور، قفل شدن دشمنها در هندسه صحنه و تپشهای هوش مصنوعی، تجربه را گاه و بیگاه خراب میکند.
- ساختار خطی: بازی فاقد یک حلقه دوم (مانند پازلهای پیچیده یا کشفهای آزاد) است که از خسته شدن بازیکن پس از یک دوره مبارزات جلوگیری کند.
- لیدهای محدود: حتی در بخش آزاد مادریپور، بازیکن بهسرعت به مرزهای نرم هدایت یا باگهای ریست بازی برمیگردد.
آیا باید این بازی را تجربه کرد؟
اگر طرفدار داستانهای سینمایی مارول هستید و از مشاهده اکشن خشن لوگان لذت میبرید، این بازی ارزش دیدن دارد. داستان آن تا پایان جذاب باقی میماند. اما اگر به دنبال یک سیستم مبارزه عمیق، پخشوپخشهای استراتژیک یا یک تجربه بازیوار واقعی هستید، احتمالا ناامید خواهید شد.
جمعبندی: Marvel’s Wolverine یک بازی است که «آنچه میتوانست باشد» را فقط در لحظههای کوتاه به تصویر میکشد. یک پکیج بصری عالی با محتوای بازیوار نسبتاً ضعیف که برای یک شخصیت بهشدت دزدیده و خشن، بیش از حد «پاک» و امن است.
