نیکولا تودورویچ در بوسنی و هرزگوین، زیر سایه جنگ، بزرگ شد. برای او، داستانسرایی تنها سرگرمی نبود؛ بلکه راهی برای بقا و تفسیر درد و رنج بود. این نگاه متفاوت، او را به جایی رساند که امروزه به عنوان همبنیانگذار استودیوی فلو (Flow Studio) و شریک راهبردی اتودسک، دنیای تولید فیلم را با هوش مصنوعی بازتعییر میکند.
اینها اقتصاد عجیب صنعت سینما است
تودورویچ با نگاهی انتقادی به هزینههای سرسامآور فیلمسازی اشاره میکند. او یادآوری میکند که هزینه ساخت یک بیمارستان در سیاتل حدود ۲۰ میلیون دلار است، در حالی که یک فیلم میتواند با ۱۰ برابر این هزینه (۲۰۰ میلیون دلار) ساخته شود و در اولین هفته اکران شکست بخورد. این شکاف میان واقعیت هزینهها و بودجههای میلیاردی، در نگاه او نشانهای از اختلال در اقتصاد این صنعت است. در مقایسه با فیلم «ایتی» استیو اسپیلبرگ که در سال ۱۹۸۲ با بودجه ۴ میلیون دلار یک شاهکار به حساب میآمد، امروزه بودجه ۳۰۰ میلیون دلاری برای یک فیلم استریمینگ امری عادی شده است.
تمرکز: از هالیوود تا فو استودیو
تودورویچ ابزارهای تولید زودهنگام را نه صرفاً یک فناوری، بلکه ابزاری برای شورش و بازتعریف قوهها میداند. او داستان تولد هالیوود را به یاد میآورد: زمانی که شرکت ادیسون بر تولید و نمایش فیلمها انحصار داشت، کارگردانان مستقل برای فرار از این کنترل، خود را به ساحل اقیانوس آرام (کالیفرنیا) رساندند. فاصله جغرافیایی باعث میشد که وکلای ادیسون دیر رسیدند و اینگونه استودیوهای نخستین هالیوود متولد شدند. اکنون، تودورویچ معتقد است که هوش مصنوعی همان نقش را ایفا میکند و ممکن است انحصار تولید مجددای را که استودیوها ساختند، متلاشی کند.
آیا هوش مصنوعی آینده را میسازد یا از بین میبرد؟
او میگوید: «ما میتوانیم هزینه تولید را از صدها میلیون دلار کاهش دهیم. صادقانه بگویم، میتوانیم آن را تا ۹۵ یا حتی ۹۹ درصد کم کنیم.» اما آیا این بد است؟ تودورویچ به مقایسهای با اسپاتیفای اشاره میکند. هرکسی اکنون میتواند در اتاق خود آلبوم ضبط کند، اما گلوگوشیها هنوز باید از طریق مارکتینگ و کشفی محتوا دیده شوند. او معتقد است استودیوها با بودجههای مارکتینگ عظیم، همچنان در لایه کشفی (Discovery) غلبه خواهند کرد. گلوگوشیها دیگر گلوگوشی تولید نیستند؛ بلکه گلوگوشی دیده شدن است.
ظلم به کارشناسان ویژهافکت (VFX)
تودورویچ که خود سابقه کار به عنوان هنرمند VFX را دارد، از بیعدالتیهای جاری به شدت انتقاد میکند. او معتقد است که وقتی فیلمی شکست میخورد، به VFX تقصیر داده میشود، اما وقتی موفق میشود، تنها کارگردان تشکر میشود. فیلمهایی که «کمترین استفاده از CGI» را به عنوان اعتبار خود معرفی میکنند، در واقع کار صدها هنرمند که ماهها زحمت کشیدهاند را نادیده میگیرند. او میداند که خشم برخی از جامعه هنری در برابر هوش مصنوعی قابلدرک است، اما معتقد است این خشم نباید مانع پذیرش این انقلاب شود.
تاریخ تکرار میشود: از دوربین تا هوش مصنوعی
هر جهش تکنولوژیکی در سینما (صدا، انیمیشن سهبعدی، دوربین موبایل) ابتدا با مقاومت شدیدی روبرو شد. فیلم «Tangerine» که با آیفون ساخته شد، ابتدا مورد تمسخر قرار گرفت، اما زمانی که باورپذیری داستان به مخاطب تحمیل شد، روش ساخت فراموش شد. تودورویچ به آیندهای امیدوار است که در آن درهای تولید به روی نویسندگان و کارگردانان جدیدی باز میشوند که به دلیل نبود سرمایه یا دسترسی به استودیوهای بزرگ، تاکنون نتوانستهاند داستانهای خود را روایت کنند. سوالی که او پاسخ قطعی برای آن ندارد، این است که تا چه زمانی این دور جدید «استقلال» ادامه خواهد داشت تا دوباره یک انحصار جدید شکل گیرد.
- کاهش هزینهها: هوش مصنوعی میتواند هزینه تولید فیلم را تا ۹۵٪ کاهش دهد و تولید را دموکراتیزه کند.
- تغییر گلوگوشی: گلوگوشی اصلی از «تولید» به «کشف و مارکتینگ» منتقل میشود که در آن استودیوهای بزرگ با بودجه تبلیغاتی همچنان قدرتمندند.
- اعتبار هنرمندان: صنعت سینما باید به هنرمندان VFX و کارگردانان نقشه برساند، نه اینکه آنها را به نامهای تجاری بیمعنا تقلیل دهد.
- مقایسه تاریخی: مانند فرار از انحصار ادیسون به کالیفرنیا، هوش مصنوعی فرصتی برای شکستن انحصار فعلی استودیوهاست.



